تبلیغات
همه چیز اینجاست به اضافه والیبال - قسمت 16.
 
همه چیز اینجاست به اضافه والیبال
بدون نظر خارج نشوید
درباره وبلاگ


این وبلاگ هر چی به ذهنم برسه می ذارم توش اگه چیز دوست دارین بگین تا بزارم توش با تشکر فراوان..!!!1

مدیر وبلاگ : .....f shahedi
نظرسنجی
کدام یک بهترین است ؟








شنبه 20 تیر 1394 :: نویسنده : ش... قربانپور
- این مسخره بازیا یعنی چی؟
- این سوالیه که من دقیقا الان می خواستم از تو بپرسم.
- آبروم و جلوی دوستام بردی.
- این به اون در که توام آبروی من و جلوی مامان بابام بردی. انگار یادت نیست قرارمون چی بود! تو باید نقش دوست دختر من و بازی می کردی. یعنی من و تو از قبل با هم حرف زده بودیم و قرارامون رو هم گذاشته بودیم. اون دو هفته وقت لعنتی چی بود یهو این وسط؟
- هر دختری نیاز به مهلت داره.
- بله، ولی نه دختری مثل تو که از خداشه من بگیرمش.
جیغ کشیدم:
- خفه شــــو!
خواستم برم که مچ دستم و گرفت. با شتاب مچم و از دستش خارج کردم و شروع کردم به دویدن،. دستم و سفت گرفت و چنان فشار می داد که استخونام داشت پودر می شد. گفت:
- این بازی ایه که خودت شروعش کردی دختر خانوم. اجازه نمی دم با غرورم بازی کنی. من با پدر و مادرم حرف زدم و نمی ذارم سکه ی یه پولم کنی. فردا زنگ می زنی خونه مون و جواب مثبتت و به مامانم می گی. فهمیدی؟
داشتم از زور درد می مردم، ولی گفتم:
- محاله، اصلا من پشیمون...
فشار دستش بیشتر شد. از درد جیغ زدم و اشک هام سرازیر شد. از ناتوانی خودم لجم گرفت. حق نداشتم جلوی اون غول بی شاخ و دم این جوری ضعف نشون بدم. آرتان دوباره گفت:
- زنگ می زنی.
چاره ای نبود. اگه بازم مخالفت می کردم دستم و می شکست. میون هق هق گفتم:
- باشه، باشه، کثافت ولم کن دستم شکست.
فشار دستش کم شد و ولم کرد. خودم و کشیدم کنار و گفتم:
- وحشی.
از جیبش دستمالی در آورد و گفت:
- مثل بچه ها اشکت دم مشکته! بگیر پاک کن اشک هات و. فردا منتظر زنگت هستم. یادت باشه که اگه یادت بره اون روی من و هم می بینی.
- نیست که الان ندیدم!
- این نصفش بود، برای ترسوندن تو.
بدون این که دستمال و بگیرم، راهم و گرفتم و رفتم سمت ماشین. بنفشه و شبنم هم کنار ماشین منتظرم ایستاده بودن. کاملا ناخودآگاه کلیدم و از توی کیفم در آوردم و رفتم سمت ماشینش. بنفشه و شبنم فقط نگاه می کردن و نمی دونستن قصدم چیه. به ماشین که رسیدم، کلید و گذاشتم روی بدنه ی خوشگلش و با غیض یه خط سر تا سری روی بدنه اش کشیدم. از اول تا آخر. بنفشه جیغ زد:
- ترسا!
کارم که تموم شد رفتم طرف ماشین سوار شدم و بدون توجه به بچه ها، ماشین رو روشن کردم. سریع پریدن بالا، چون می دونستن اگه نیان می رم. بنفشه و شبنم جیغ جیغ می کردن، ولی اصلا نمی فهمیدم چی می گن. این قدر له شده بودم که زده بودم به سیم آخر. بنفشه و شبنم رو پیاده کردم، بدون این که کلمه ای حرف زده باشم. خودم هم به سمت خونه رفتم. ماشین رو پارک کردم و رفتم تو. خدا رو شکر عزیز توی آشپزخونه بود، بابا هم توی اتاقش. یه راست رفتم توی اتاقم و در و قفل کردم. افتادم روی تخت و از ته دل زار زدم. دستم هنوز هم می سوخت و حسابی قرمز شده بود. این قدر زار زدم که از خستگی خوابم برد.
صبح که بیدار شدم، بابا و عزیز مشغول خوردن صبحانه بودن. رفتم توی آشپزخونه و در حالی که چشمام رو می مالیدم گفتم:
- سلام.
عزیز سریع گفتم:
- سلام مادر، صبحت به خیر. دست و صورتت و شستی؟
- نه عزیز حال نداشتم.
بابا گفت:
- زشته دختر، بلند شو همین الان برو دست و صورتت و بشور.
با نق نق رفتم سر ظرفشویی و صورتم و گرفتم زیر شیر. عزیز جیغ زد:
- می چایی!
- به درک!
- با عزیز درست صحبت کن ترسا!
- وا! مگه چی گفتم؟
نشستم سر میز و عزیز استکان چایی رو گذاشت جلوی دستم. در حالی که خامه شکلاتی رو می مالیدم روی نون به بابا گفتم:
- بابایی...
- باز چی شده؟
لقمه رو انداختم تو سفره و گفتم:
- شد من یه بار شما رو صدا کنم شما درست جوابم و بدین؟
عزیز به طرفداری از من گفت:
- راست می گه دیگه سهراب، تو خیلی دخترم و اذیت می کنی.
بابا با خنده گفت:
- ای بابا، چند نفر به یه نفر؟ خیلی خب! ببخشید. بفرمایید دختر گلم.
بی مقدمه گفتم:
- زنگ بزنین خونه ی آقای تهرانی اینا.
دست بابا وسط راه خشک شد. بیچاره داشت لقمه رو به طرف دهنش می برد. چند لحظه نگام کرد و سپس لقمه رو گذاشت روی میز و گفت:
- جوابت منفیه؟!
پس بگو چرا خشک شد! ترسید لقمه ی به این چرب و نرمی از دست بره. با دلخوری گفتم:
- نه خیر، مثبته!
عزیز چنان کلی کشید که گوشم کر شد. گوشم و گرفتم، ولی چیزی نگفتم که عزیز از دستم دلخور نشه. بیچاره یعنی شاد شد! بابا هم صورتش شکفت و با شادی گفت:
- مبارکت باشه بابا.
- مرسی، ولی هنوز که خبری نشده! شاید سر همون قضیه ی کی داده و کی گرفته به توافق نرسیم.
بابا خندید و گفت:
- تو کاری به این کارا نداشته باش. خوب فکرات و کردی بابا؟ بعدا پشیمونی دیگه سودی نداره ها.
جونم بابا! چه مهربون شده! سری تکون دادم و گفتم:
- نه بابا، مطمئنم.
- خیلی خب پس عجله ای نیست، آخر هفته باهاشون تماس می گیریم.
نباید دیگه اصرار می کردم، حالا بابا فکر می کرد چه قدر هول شوهر دارم! ولی چه می شه کرد؟ از آرتان می ترسیدم. آب دهنم و قورت دادم و گفتم:
- نه بابا همین امروز زنگ بزنین. امروز جمعه است، لابد آقای تهرانی خونه است. نیازی نیست تا آخر هفته صبر کنین.
بابا چپ چپ نگام کرد و گفت:
- نه به اون وقت که می گفتی شوهر نمی کنم و من و با لباس قورت می دادی، نه به الان!
- خب بگین دیگه.
بابا از جا بلند شد و گفت:
- من که از کارای تو سر در نمیارم.
قبل از این که بابا از آشپزخونه خارج بشه گفتم:
- بابا می زنین دیگه؟!
بابا حرفی نزد، ولی عزیز زد پشت دستم و گفت:
- ننه چته؟! گیر نکنه تو گلوت! هول کردی چرا؟ پسره که سر جاشه!
با خنده گفتم:
- عزیز دیدی که چه جیگر بود، می ترسم این دخترای ورپریده بدزدنش!
عزیز گونه اش و چنگ زد و گفت:
- وای خدا مرگم بده ننه! تو که این جوری نبودی، این حرفا چیه؟ بابات می شنوه ناراحت می شه، بالاخره مرده غیرت داره.
از جا بلند شدم و در حالی که گونه ی عزیز و می بوسیدم گفتم:
- به بابا که نمی گم عزیز دلم، دارم به شما می گم، ما که با هم این حرفا رو نداریم.
- باشه مادر به منم نگو، درستش نیست! حالا هم برو یه زنگ بزن به خواهرت بهش بگو چی شده. بالاخره همین یه خواهر و داری، بعدا بفهمه دلخور می شه.
- چشم!
از آشپزخونه که رفتم بیرون، بابا رو دیدم که از کنار میز تلفن بلند شد. با دیدن من گفت:
- خانوم خانوما شب میان این جا برای صحبت های نهایی. قراره با خونواده ی عموش بیان. برو زنگ بزن آتوسا هم با مانی بیاد.
- بابا به آتوسا هم شما زنگ بزنین.
- می شه بپرسم چرا؟
جرأت نکردم حرفی از خواستگاری نیما و نوید و طرفداری آتوسا از اونا بزنم. برای همینم شونه ای بالا انداختم و گفتم:
- من می خوام برم حاضر بشم.




نوع مطلب : داستانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 مرداد 1396 10:49 ق.ظ
Link exchange is nothing else except it is just placing
the other person's website link on your page at proper place and other person will also do similar in support of you.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد موسیقی برای وبلاگ

موتور جستجوی خبر قطره
کد حباب و قلب

استخاره آنلاین با قرآن کریم